Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Search in posts
Search in pages
Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Search in posts
Search in pages

داستان راستی عجیب یعنی چه؟

صفحه اول > پایه سوم > سوره مبارکه ضحی

داستان راستی عجیب یعنی چه؟

من مامان علی هستم. یک شب رفتم کنار پسرم دراز کشیدم تا خوابش ببرد. ماه از پشت پنجره اتاق به ما چشمک می‌زد. علی گفت: مامان وقتی ماه را می‌بینم احساس می‌کنم دو تا چشم دارد نگاهم می‌کند! به نظرت عجیب نیست؟! بعد یک لحظه فکر کرد و دوباره گفت: اصلا عجیب یعنی چه؟ گفتم: خودت چه فکری می‌کنی؟ گفت: چیزی که… چیزی که خیلی جدید باشد! صورتش را از طرف پنجره برگرداند به طرف من و گفت: درست است؟ گفتم: بله. مثلا همین ماه یکی از چیزهای عجیب است. علی گفت: ماه را که همیشه می‌بینیم… جدید نیست! گفتم: خب ماه هم می‌تواند یک چیزی باشد که با بقیه چیزها فرق دارد و هر شب یک شکل جدید پیدا می‌کند! یک شب باریک است، یک شب چاق‌تر می‌شود. یک شب هم گِردِ گِرد می‌شود مثل امشب. علی گفت: چه جالب! راستی مامان؟ اصلا ماه به چه دردی می‌خورد؟ گفتم: راست می‌گویی واقعاً ما چه نیازی به این ماه عجیب غریب داریم؟ علی گفت: به نظرم شبیه چراغ هست همه جا را روشن می‌کند. گفتم: درست می‌گویی اگر ماه نبود شب‌ها زمین خیلی تاریک و بی‌نور می‌شد… اگر ماه نبود زمین تندتر به دور خودش می‌چرخید و هوا یا خیلی گرم می‌شد، یا خیلی سرد. علی چشم‌هایش را گرد کرد و گفت: نمی‌دانستم ماه اینقدر مهم است. بعد به هم نگاه کردیم و با هم گفتیم، خدایا شکرت که ماه را برای ما آفریدی.

نویسنده: مرجان شكوري

Published By
m.golzar

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است

× برای درج دیدگاه باید وارد شوید